تبليغاتX
زمزمه دل تنگی


زمزمه دل تنگی

تنها شادی زندگی ام این است که هیچ کس نمی داند تا چه حد غمگینم...

 

روزی به این نتیجه رسیدم که مرده ام

از کوچک و بزرگ شنیدم که مرده ام

جا خوردم ،انچنان که دلم ذره ذره شد

با ترس و لرز نعره کشیدم که مرده ام

یک اتفاق بود که منجر به مرگ شد

بعد از وقوع حادثه دیدم که مرده ام

مردم سیاه بر تنشان کرده اند و من

فهمیدم از لباس سفیدم که مرده ام

یک عده گفتند که تو خواب دیده ای

با این حساب فرض کنید م که مرد ه ام

با این حساب فرض کنیدم که مرد ه ام ...

نوشته شده در پنجشنبه سوم مرداد 1387ساعت 19:0 توسط معصومه| |


Design By : Night Skin