زمزمه دل تنگی
تنها شادی زندگی ام این است که هیچ کس نمی داند تا چه حد غمگینم...
مهربانم.. روزگاري بود..... يادش بخير.... برگهاي تقويمم را روز به روز يادداشت ميكردم.... اما امروز... روز به روز را فقط خط ميزنم... نه مينويسم، نه بخاطر ميسپارم... فقط خط ميزنم، تا بميرم... همين... مهربانم... ستارۀ عزیز من! چقدر تنهایی! دلــــــم بقدر فاصله ام از تو گرفته است و تو! چقد دور! در انتهای دیگر اسمان نشسته ای. وقتی شبها شب بخیر می گویم تو! نمی شنوی وقتی برای تولدت بوسه می فرستم، هدیه ام در این همه فاصله گم می شود کـــــــــــــاش دستانم! ان قدر بلند بود که به دست های مهربانت می رسید یا فاصله مان اندازۀ خط فاصله های مشق دبستان بود؛ ................................................................................................................................................ خلوت مناجات نام تو که بر زبانم جاری می شود گویی تمام خستگی ها رنگ می بازد و من می مانم و تو که هر چه زمان می گذرد ،من رو سیاهتر می شوم و تو با رحمتی بی دریغ ستاره عیوبم می شوی... مرا چه می شود که هر روز صدایت کنم؟ولی صدایت را پشت امواج خروشان زندگی گم می کنم و شاید این خود من هستم که در اغوش نعمت های بی کرانت گم شده ام... نمی دانم در جستجوی رسیدن به کدام ارامش بیراهه می روم که هر دری به بن بست ختم می شود و من غافل از انکه تنها یاد و نام تو ارامش بخش دلهای رمیده است. و تو با وجود نا شکیبایی ام صبر می کنی و من بسوی تو کشیده می شوم و باز هم دعا می کنم :::: خدای من! مرا ببخــــــــــــــــــــــــــــش، تا به یاد بسپـــــارم؛ تو را برای هر چه به من می دهی، یا حتـــــی نمی دهی؟ بنــــــــــــــــــــــــــــــــــدگی کنم ... 


| Design By : Night Skin |


