تبليغاتX
زمزمه دل تنگی


زمزمه دل تنگی

تنها شادی زندگی ام این است که هیچ کس نمی داند تا چه حد غمگینم...

بیاد 24 اذر 1381

گفتی ساده باش،ساده نگاه کن،ساده بگیر، ساده فکر کن

ساده نگاه کردم،ساده فکر کردم،ساده گرفتم

چقد زندگی زیباست اگر نگاهمان هم ساده باشد...

حال ساده 9حرف راکنار هم می گذارم "دوستت دارم"

خیلی ساده ست؟نه!ولی تو هرگز نفهمیدی چرا؟؟؟

چون ساده نبودی...

چون ساده نودی

نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387ساعت 20:24 توسط معصومه| |

دیشب باران قرار با پنجره داشت-روبوسی ابدار با پنجره داشت-تا صبح به گوش پنجره پچ پچ کرد-چک،چک،چک،چک-چکار با پنجره داشت؟؟؟

........................................................................................................................................

پی نوشت:-هستی ام- رفتی شاید نخواستی به دنیای بی رحم ما ادما پا بذاری اما کاش می دونستی که من از امدنت چقد خوشحال شدم!!!

نوشته شده در سه شنبه نوزدهم آذر 1387ساعت 14:55 توسط معصومه| |


ميشه يه جور ديگه هم زندگي كرد....

ميشه تا آخر عمر تنهاي تنها زندگي كرد...

فرض كرد خدايي هست....

خدايي كه فقط و فقط مال خودمه....

سلام خدا....

مهم نيست چي هستي ...

مهم نيست كي هستي ...

فقط اين مهمه كه من مال تو ، تو هم مال من...

فقط و فقط...

روزا كه چشم باز كنم به اميد ديدن تو همه جا رو دنبالت بگردم...

بازم مهم نيست پيدات كنم يا نه....

چون ميدونم حتي اگه پيدات نكنم ؛

اين مهمه كه من مال توام ، تو هم مال من...

فقط و فقط...

شب هم كه ميخوابم تو پيشمي ....

پشت پلكهاي چشمم....

چشمام رو كه ببندم تو رو ميبينم....

تا فردا صبح....

باز فردا دنبال تو....

اصلا مهم نيست هستي يا نيستي ....

مهم اينه كه سرگرم و اميدوار حداقل پيدا كردن تو هستم...

فقط اين مهمه كه من توي تنهايي فيزيكي خودم تو رو دارم....

من و تو فقط و فقط....

شايد وقتي مُردم اون ور آب هم هيچي نباشه...

شايد هم باشه...

خوبيش اينه كه اگه شايد اون ور تويي بود....

ديگه حداقل اونجا تنها نيستم....

پيش خودتم...

اين بار جدي جدي...

من و تو فقط و فقط.....

اينم يه جور سرگرميه ....

ديگه حداقل اميدوار هيچي نيستم....

پس گلايه هام هم تموم ميشه....

ديگه به هيچكي هم احتياجي نيست!...!

اينجوري خوبه خدا؟!

خدا؟!
................................................................................................

پی نوشت: خدا؟!خیلی خستم... ُنمی تونم...

دیگه نمی تونم ...


نوشته شده در یکشنبه سوم آذر 1387ساعت 19:22 توسط معصومه| |


Design By : Night Skin