زمزمه دل تنگی
تنها شادی زندگی ام این است که هیچ کس نمی داند تا چه حد غمگینم...
یکی میگه مغرورم یکی میگه عقد ه ایم یکی میگه بچم ! اخرش نفهمیدم چیم؟کیم! دلم مگه نه مغرورم نه عقده ایم نه بچم! غرورم موقعی شکست که التماس کردم دوستم بدارن... عقده:شاید نامهربانی عزیزانم نه!عقده نیست دل در سینه ندارم ... دلم انروز پر کشید که دو سیلی بر گونه هایم حس کردم .... و هنوز گونه هایم از سوزش ان شکایت می کنند... بگذار بی پرده بگویم.. پسر عمو هرگز منو نفهمیدی ... 7سال منو دیدی دو رنگ نبودم و هنوز هم همون 15 ساله ام که فک کردی بچم... نه تو همه و همه... و حالا که می بینی حق با منه بازم میگی بچم ... تو هم خودتو تباه کردی هم منو ... و چه اسون هم منو می رنجونی ... اره درکتت نمی کنم چون درکم نکردی ... تو سوزوندی خودتو با خودت منو هم سوزوندی... اگه روزی به گذشته برگشتیم دیگه به هیچ کس فکر نمی کنم... خودم وفقط خودم... من سنگدل نیستم ... می تونستیم خوشبخت باشیم بدون هم اما به یاد هم... بر باد رفت... ارزوهای تو ارزوهای من... واقعاً مقصر کیه؟ من مغرور نیستم! من بچه نیستم! اینقد اینا رو تو گوشم نخون... من هنوز بخاطر تو نگرانم ... خودم... سالهاست در افکار سرد مرگ پوسید ه ام … ببین که سرنوشت انتظار من چه خواهد شد؟ و بعد از این همه طوفان و وهم وپرسش و تردید کسی از پشت قاب پنجره آرام و زیبا گفت تو هم در پاسخ این بی وفایی ها بگو در راه عشق و انتخاب ان خطا کردم! ومن در حالتی مابین اشک و حسرت و تردید کنار انتظاری که بدون پاسخ و سرد است و من در اوج پاییزی ترین ویرانی یک دل میان غصه ای از جنس بغض کوچک یک ابر نمی دانم چرا؟شاید! برسم عادت پروانگی مان برای شادی و خوشبختی باغ قشنگ ارزوهایت دعا کردم...
در گیر با ثانیه ها جنگ با دقایق فتح ساعت ها تا کی باید اینجا بمانم؟ در تعلیق این زمان در سر در گمی باغ توقع شانه های من تحمل این بار را ندارد من که به جا مانده از یک اسطوره یاد اور یک ستاره قربانی خاطرات او یک بیچاره من که فرزند قرن ها فرزند صبر بزرگ شده گریه همه به صداقت من خندیدند سادگی مرا تحقیر کردند دشنام ثانیه ها تمسخر دقایق کنایه ساعت ها و من همچنان اینجایم در حصار تنگ و طلایی اتاقم
لمس کن کلماتی را که برایت می نویسم ... بفهمی چقد جایت خالی ست... تا بدانی نبودنت ازارم می دهد... لمس کن نوشته هایی را که لمس نا شدنی ست... که از قلبم بر قلم و کاغذ می چکد... لمس کن گونه هایم را که خیس اشک است و پر شیار... لمس کن لحظه هایم را ،تویی که می دانی من چگونه عاشقت هستم... لمس کن این با تو نبودن ها را ... لمس کن ... لمس کن...




| Design By : Night Skin |


