تبليغاتX
زمزمه دل تنگی


زمزمه دل تنگی

تنها شادی زندگی ام این است که هیچ کس نمی داند تا چه حد غمگینم...

هر چه را که دوست داری بدست بیار وگرنه مجبوری هر انچه بدست میاری دوست  داشته باشی    

 ویلیام شکسپیر

 این سال هم داره تموم شده با اینکه نیومده برای من تموم شده بود اما باز داره تقویم این روزای کذابی هم تموم میشه سالی مثل هر سال پر از اندوه و دل مشغولی بود .

 باسردی ازش خداحافظی میکنم و با گرمی به استقبال سال 88 میخوام برم  بایدعوض بشم نه اعتقادات م و له کنم نه ایمان نه ارزوهام و (گرچه ارزویی ندارم) میخوام تو ظاهر تغییر ی ایجاد کنم  تو خودم .

 میخوام بشم همون معصومه ی که ... ،هنر و استعدادی که ندارم اما باید تلاش کنم امسال  راکه مث هر سال دیگه مفت مفت از دست دادم و رهاورد این جز دل نوشته هایی از اندوه هیچ نبود.

 "مبارزه هرقدر صعب صعود را ادامه بده شاید قله در یک قدمی تو باشد"

 پس باید برای کارشناسی ارشد سال 88خودمو اماده کنم.

برا ی دورهای کانورسیشن خودمو اماده کنم به موقعه سر کلاسای زبانم حاضر باشم .

 تمامی اونچه که از این به بعد در این وب نوشته میشود همگی دست نو شته ها و شعر های خودم هستند که امیدوارم دوستان با نظر دادن و انتقاد کردن ما را در گفتن شعرای بهتر همراهی کنند.

 تهران------------------اسفندماه87

 

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387ساعت 21:42 توسط معصومه| |

دریا را فراموش کن...

دهان باز می کنی

قلاب ها

به صلابه ات می کشند

هی ماهی جان

دریا را فراموش کن

روزی

حسرت همین رودخانه

به دلت می ماند!!!

 

نوشته شده در جمعه شانزدهم اسفند 1387ساعت 15:43 توسط معصومه| |

 من از تقدیر می نالم ولی تقصیر من بود

به بی راهی رسیدم این همان تدبیر من بود

ملامت می شوم از هر غریب و اشنایی

دلم زخمی ست ان زخم زبان تقدیر من بود

خدایا!زندگی را من اسان می گرفتم

پر از خوبی پراز بازی تفسیر من بود

ورق خط میخورد در رویا تلف می شد پریدم

من از خواب ی که پایانش نکو،تعبیر من بود

غرورم را لگد می زد کسی ان کس تو بودی

گناهت را نمی شویم،همش تقصیر من بود...

به بی راهی رسیدم این همان تدبیر من بود...

نوشته شده در چهارشنبه هفتم اسفند 1387ساعت 12:5 توسط معصومه| |


Design By : Night Skin