زمزمه دل تنگی
تنها شادی زندگی ام این است که هیچ کس نمی داند تا چه حد غمگینم...
خوب نگاه کن غربت را در نگاهم ببین که هنوز در کودکی جا مانده ام قابم گرفتند در خاطره ایی که پژمرد در باغی که باغبان نداشت! من فرقی نکرده ام دریای من ساحل ندارد تو چکار کردی؟ امواج را چگونه دور ساختی؟ نترس! من هنوز خودم هستم و تو را گم کرده ام و هیچ وقت... به فکر پیدا شدنت نیستم.... م.هیوا
من فرقی نکرده ام
نوشته شده در سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388ساعت
16:41 توسط معصومه| |
| Design By : Night Skin |


